رضا قليخان هدايت
723
مجمع الفصحاء ( فارسي )
زلفينش به رخساره پيچيده چو جراره * تا بر دل بيچاره بىنيش زند نشتر افروخته شد خرگه از عارض او ناگه * زين روى شدند آگه يكسر سپه و لشكر آمد سپه از هر سو از بهر نظارهء او * و او كرد همى يكسو بر روى سيه معجر لشكر ز بر خرگاه از بهر نظارهء ماه * بر وهم ببسته راه صف در صف و سر در سر ناديده نكورويش دلها همه شد سويش * گفتى كه مگر بويش دلبند شد و دلبر مهرش بهسوى جان تاخت جان خانه به دو پرداخت * حقا كه نخواهد ساخت آرامگهى ديگر تن جايگه جان به جان برخى جانان به * وين گر نشود آن به كاز مهر بپيچى سر و له ايضا بهارى به كافور پاشيده عنبر * نگارى به ياقوت پوشيده شكّر بهارى سمن عارض و سيم ساعد * نگارى پرىپيكر و پرنيانپر دو زلفش چو دو مار مشكين و ليكن * دو رخ تافته چون دو ماه منور به شبگير نزد من آمد خرامان * چو خورشيد تابنده كايد ز خاور فروهشته بر لاله دو دسته سنبل * فروبرده در باده دو رشته گوهر مرا گفت كاى عاشق ناموافق * روى زين ديار و مرا مانى ايدر كجا رفت خواهى كه چون من نگارى * بيابى دلاويز و دلبند و دلبر به زلف فروهشته شمشاد و سنبل * به بالاى بر رفته سرو و صنوبر به رخسار فرخ چو گلبرگ خرم * به اندام زيبا چو ديباى احمر